غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
611
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اميرزاده اسكندر و اميرزاده اسپند نيز ياسامنشى لشگر قيامت اثر كرده در برابر آمدند و بار ديگر دلاوران جوشنپوش چون بحر اخضر آغاز جوش و خروش نمودند و بضرب شمشير بران و سنان جانستان رخنها در سينه و پهلوى پهلوانان گشودند و در آن روز اميرزاده رستم عمر شيخ و امير ابراهيم جهانشاه كارزارى كردند كه داستان شجاعت رستم و اسفنديار بر خاطر ابناء روزگار فراموش گشت و پير حسين سعد را كه در سلك شجعان لشگر تركمان انتظام داشت اسير گرفتند و چون كشش و كوشش بسرحد افراط رسيد و ظلام ليل نور باصره را از رويت اشباه معزول گردانيد هريك از آن دو فريق بمنازل خويش فرود آمده بشرايط حزم پرداختند و بسان نظاره گيان ميدان آسمان تا وقت طلوع آفتاب و طليعه صبح صادق ديده بر هم نزدند صباح روز سوم كه غرهء شعبان و هنگام زوال آفتاب اقبال تركمانان بود سپاه ظفر مآب بهيآت اجتماعى عازم معركه قتال شدند و از آن جانب نيز گردان جلادتنشان با آلات و استعداد فراوان در برابر آمده عقاب تير بعزم صيد مرغ روح دلاوران از آشيانه كمان آغاز پرواز نمود و پيكان خارا شكاف جهة گريز جانهاى اهل مصاف روز نهادر قصر اجسام ايشان بگشود و بعد از آمد شد سهام آن دو لشگر بهرام انتقام حسام خون آشام در يكديگر نهادند و در آن روز شجاعان تركمان حملات متواتر كرده خواجه محمد مشرف سمنانى را با چند نفر از مردم خراسانى عرضهء تيغ تيز گردانيدند و نزديك بود كه چشم زخمى بملازمان موكب همايون رسد در آن اثنا خاقان ديندار كه شجاعت اسفنديار با عبادت مالك دينار جمع داشت فرمان داد تا در ميان ميدان خرگاه طهارتخانه برافراختند و بعزم اداى نماز چاشت كه مدت العمر از آن حضرت فوت نشده بود فرود آمده بتسكين و تانى تمام وضو ساخت و دو ركعت نماز بدستور اوقات فراغت و امنيت شرايط تعديل اركان بجاى آورد و پيشانى مسكنت و نياز بر زمين نهاد و از درگاه پادشاه بىانباز ظفر و نصرت مسالت فرمود و چون اثر اجابت دعا بر ضمير همايون ظاهر شد از خلوتگه راز بيرون خراميده بر زين ملك ستانى نشست و عنان يكران بجانب قلب لشگر انعطاف داد و بجاى خويش بايستاد در اين محل امير غياث الدين شاه ملك را بمقتضاى الحرب خدعه تدبيرى بخاطر رسيده فرمود تا نقاره شاديانه و كوس بشارت فرو كوفتند و آوازه در انداختند كه اميرزاده اسپند در ميان جنگ ببند افتاد اسكندر از شنيدن اين خبر متحير گشته تراكمه عنان از صف ستيز بوادى گريز گردانيدند و لشگر منصور دلير گشته بيكبار از قول و برانغار و جوانغار بر مخالفان تاختند و اقدام ثبات و قرار اولاد امير قرايوسف تزلزل پذيرفته باصناف تحسر و تاسف عنان انهزام منعطف ساختند و سپاه ظفر شعار تيغ فتح و فيروزى آخته ايشان را تعاقب نمودند و غنيمت بىنهايت گرفته بمعسكر پادشاه هفت كشور مراجعت فرمودند و حضرت خاقان سعيد بمراسم محامد آلهى و شكرگزارى نعم نامتناهى پادشاهى پرداخته فتح نامهها به اطراف ممالك محروسه روان گردانيد و از راه خوى بجانب تبريز روان شده در منتصف شعبان آن مكان را بيمن مقدم همايون غيرت كارگاه